-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 15:10
حکایت زندگی ماچتر سوراخی است که بالای سرمان گرفته ایمو بارانی که هرگز نخواهد بارید + نوشته شده در سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۹ساعت   توسط Shah re yar | Adblock test (Why?)
خلاف جریان آب شنا کردن
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:25
روزگار مسموم و آزارنده است آدمی را گر دمِ انسانیت در سینه بود هم من همدم و و هم دَمِمان را رغبت بازدمیدنی بود * اما هیهات که نفس کشیدن همچون سایر کشیدنها دردناک است. آدم امروزین بری و
بخند تا دنیا به تو بخندد
-
تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 7:02
نومیدانه خیره شویم به دنیایی "سیاهوسفید" و پشت همین لحظهها سالها سرخوردگی و سکوت در نسیان هضم کنیم که بگوییم "بخند تا دنیا به تو بخندد" و ما سالهاست به دنیای ساخته خود میخندیم و دنیا به لودگی ما ریشخند میزند
گذشت
-
تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 7:02
میدانی...دوستت داشتمو اهل ماندن بودماز خُرده دلخوریهایم گذشتمآنقدر گذشتم که فرسخها دور شدمخودم را گم کردماز تو جز نقطهای در دور دستنقطهای بر سر خطاهیچ نمانده بوداز همه دور شدممیدانی شاید اگر من پای حرفهایم میایستادمحال تو اینجا بودیو شاید اگر تو اهل گذشت بودیمن با تو آمده بودمایکاش میدانستیاینجا گذش...
تنبیه قلم
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:58
هرگز از یاد نخواهم بردسالهای دور مدرسه راشاگردی تنبل بودمدر نوشتن تکالیف کوتاهی میکردممعلم قلم میان انگشتانم میگذاشت و میفشردآه از نهادم برمیخاستاین روزها گاهی آرزو میکنمایکاش آموزگارم حاضرو ناظر بودکه این شاگرد کاهلبی تکلیف و تنبیهچگونه خود قلم میان انگشتانش میفشاردو دردها مینویسد +xa0نوشته شده در ...
تن پرستان
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:58
روزی تنپرستان عالم گِرد هم آمدندپشت به پشتسینه به سینهچاک به چاکسجده زنان بر اندام یکدیگرشعله بالا و پایینشان روشنپشت و رو برشتهلب و لوچه آب انداختههمه در حظ و غُلغُل کنانکه ناگه شام دیشب افاقه کردو بخت برگشتهای از پرستشگاه خویش بادی در دادفریاد لعن و نفرین برخاستکه کافر را باید مجازات کرددر میان هی...
اعدام در ملا عام
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:58
آدم را مانند سیبل تیراندازی به تیرک چوبی پرچ میکنند، دست و پایش را میبندند تا در برابر جوخه آتش سوراخسوراخ شود.گروهان آتش میکند.گردان احترام نظامی میگذارد.آدم را در برابر دیدگان صدها نفر به دار میآویزند.پیکرش توسط جرثقیل آنقدر بالا میرود تا کالبدش پیشتر از روح عروج کرده باشد.تا فرسخها دورتر بزرگ و ک...
دوست داشتن نسیه!
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:58
گاهی تمام لحظههایت را خرج کسی میکنی که عادت به دست در جیب کردن ندارد یکجایی ورشکست میشوی چارهای جز گدایی محبت نیست آخر مگر دوست داشتن نسیه هم می شود هر که گفت دوستت دارم همانجا نقدی دُنگت را پرداخت کن حساب دل باید همچون خودش صاف باشد ایکاش یاد میگرفتیم بی منت سخاوتمندانه همدیگر را دوست بداریم +xa0نو...
شعبده بازان
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:58
گاهی آدم هوای کوهپیمایی به سرش میزندبه اوج عواطفش صعود میکندو از بلندای آرزوهایش بهسوی رابطهای خیز برمیداردکه تا انتها سقوط استو گویی این روزها تکرار خوبیهایمانبیشتر از شیرینیاش دل را میزندانگار باید بد بود و تلخی کردبجای همدمباید فرمانروا بودبجای باورباید اسیر کردبجای در آغوش گرفتنباید قلب روابط را...
باز باران بی ترانه
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:58
گاه باران بر خاطرات خاک خوردهام میباردرایحه دلانگیز کودکی برمیخیزیدمرا با خود میبرد به آن دورهابه دوران "باز باران با ترانهها"هنوز هم درخشش گوهرهای بهاری تازگی داردو من پشت قاب پنجره ایستاده امگوش می سپارم به نوای باراناما من باز ایستادهامولی حکایت آنهایی که هرگز ترانه باران را نشنیدند به کجا رسیدآن...
دایره های زندگی
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:58
دوستِ خوبمبرایم از آخرین دیدارمان نوشتیاینکه همچنان تنهایی آزارت میدهدراستش را بخواهی نمیدانم چه بگویمفکر نمیکنم هیچ جملهای آنقدر بزرگ باشد که جای خالی آدمها را پر کنداما دوست دارم صدها بار برایت بنویسمکه شهامت داشته باشکه هرگز به عزلت خویش شک مکنمگذار هراس از انزوا رشد و تعالیات را به قهقرا کشاندان...
خب که چی ؟
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 20:51
آیا تابهحال این عبارت را بهکاربردهاید؟ "خب که چی؟" شاید در ظاهر سؤالی عامیانه و کوتاه یا حتی ازلحاظ دستوری ناقص باشد اما در بطن خود حکیمانه، و یکی از جامعترین پرسشهایی ست که با آن مواجه شدهام.عبارتی با مفهوم خفیف و "لذیذ الهضم" که مانند علائم نگارشی میان خط به خط افکارم نگاشتهام، افکاری که
سکوی پرش
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 20:51
[unable to retrieve full-text content]| سکوی پرش هم که باشیعاقبت لگدمال میشویما که خواستیم دل بِکنیم "نشد"اگر "شد" شما دل نبندید
رد پا
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 20:51
جِلد و جَلد زمینم نیست و من، درین جُست و "پی" ویرانه بی تو چه غریبانه سرگردانم، ای "رد" و نشان قدیمانم امشب چه سخت میخواهمت، میخواهم تا بدانم تو را، زمستان امسال میان من و تو کدام "سرما" بر سرِ "ما" خواهد زد رخنهٔ گناهان سوز کیست، من جز بسودن و خواندنِ نفسهای از دهان افتادهات چه میدانستم سرد دم
اِهِم اِهِم اوهو اوهو اوهو...سُرفتاً جهت خنده
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 20:51
خدای ناکرده کسی فکر نکنه این اصطلاحات ارتباطی با "ظاهرپسندی" داره، این رو اون رو نیست، و اصولاً علم نوین ثابت کرده "هیچچیز جز همون چیزی که هست به هیچکس ربطی نداره و هیچکسی به چیز هیچکس نیست"، این کاربرد "روفشانی" هم در فرهنگ ما خودبهخود به وجود اومده. خواهش میکنم استدلالهای "پوست پیازی" نکنید، هی بک...
دلتنگی
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 20:51
گاه دلتنگی حرصم را در میآورد احساس میکنم هیچکس "محل سگ" هم به من نمیگذارد میشوم کلنجار پشت کلنجار خودم را سرزنش میکنم "آخر چرا" "کجای راه را اشتباه رفتهام" "کفارهٔ چه گناهی را میدهم" یکباره به خودم میآیم فاصلهای کوتاه غرقِ افکارم سپری شد حضور یا عبور هیچکس را حس نکر
حرفای خودمونی
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 20:51
تابهحال سر و کارتون به آدم غُد و خودخواه افتاده!، از این آدمایی که زورشون میاد یه کلمه بگن ببخشید، موجودات مضحک و ترحم برانگیزین، البته ممکنه در ظاهر خشک و عصاقورتداده به نظر بیان اما خود خودخواهی ذاتاً از جمله خصایل سیال و بسیار انعطاف پذیره و به اشکال مختلفی بروز میکنه.مثلاً تصور کنید از بد روز
انگار نه انگار
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 20:51
xa0 نسیان رقتبار تر از مرگ است. آدم مرده شاید فاتحهای نصیبش شود اما آدم فراموششده فاتحه حضورش را خواندهاند، خودش هم به درک واصلشده است. همچون آن موجودات مفلوک که از فرط سرما و اعتیاد مانند کرم به زیر خاک لولیده بودند، گورخواب ها را می گویم. شاید اگر همانجا جان میدادند اکنون تکهای سنگ به نامشان
سال روز کوروش کبیر
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:17
xa0 میگن ایرانیا حافظه تاریخی ندارن، به نظرم عبارت غلطیه، باید گفت ایرانیا حافظه "کوتاه مدت" تاریخی ندارن،2500 سال پیش رو خوب یادشونه، اما چهار،هشت، یا دوازده سال گذشته رو یادشون نمیاد، کلا با مضرب چهار مشکل دارن. xa0 xa0 روز کوروش کبیر مبارک!
اعترافات یک ذهن سالم؟
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:16
من نویسنده یا شاعر نیستم هیچگاه دنبال "بیان" احساسم نبودهام اینکه بخواهم "حس بگیرم"، یکدفعه جرقهای بخورد، الهام شود، این کارها را بلد نیستم. همیشه احساسم به کلمات فشار آورده، هنگام رها شدن فرم "بیان" میگیرد. پیرو قوانین ترمودینامیک است، به وجود نمیآید و از بین نمیرود، از شکلی به شکل دیگر تغییر ماهیت...