آدم را مانند سیبل تیراندازی به تیرک چوبی پرچ میکنند، دست و پایش را میبندند تا در برابر جوخه آتش سوراخسوراخ شود.
گروهان آتش میکند.
گردان احترام نظامی میگذارد.
آدم را در برابر دیدگان صدها نفر به دار میآویزند.
پیکرش توسط جرثقیل آنقدر بالا میرود تا کالبدش پیشتر از روح عروج کرده باشد.
تا فرسخها دورتر بزرگ و کوچک چشمانشان را گرد میکنند.
که شاهد باشند چگونه سایه مرگِ انسانیت مانند کسوف آسمان شهر را تیره میکند.
آدم را در برابر دیدگان دهها نفر، داخل اتاقکی شیشهای با ظاهری شیک و مدرن میگذارند و عصاره جانش را با سرنگ ذرهذره بیرون میکشند، که انگار با آراستن مناسک اعدام، قبح آن خواهد شکست.
از گیوتین و صندلی برقی، و صدها اسلوب متنوع و منسوخشده دیگر در تاریخ بگذریم.
شاید بتوان چند حَب "عدالت"،"قانون" بلعید، تا تهوع حاصله از اینهمه خلاقیت را سرکوب کرد.
اما با جماعتی که از خواب شیرین میزنند تا معرکه اعدام را تماشا کنند چه باید کرد؟ چطور باید با آنها زیر آسمانی مشترک زندگی کرد؟
با دوستان و اقوام چه باید کرد؟، که فیلم انتشاریافته اعدام فردی را در میهمانیها دستبهدست میکنند.
چطور باید با اینها معاشرت کرد؟
جماعتی که تا زبان به ملامت ایشان باز میکنید، نشئه از افیون قصاص و انتقام، دم از حق و جزا میزنند.
و چه دروغ رذیلانهای، آنهایی که شجاعتِ ترجمه عدالت به هیجانات برانگیخته خود را ندارند.
و چقدر فرومایه که عدالت به زبان ایشان هم ترجمه میشود.
و حتی اگر نفس اعدام عدالت باشد، صورت آن جنایت است.
و آنهایی که بیاطلاع از گناه مجرم، نخست جان کندن او را تماشا کرده، سپس میپرسند به ارتکاب چه جرمی، ایشان خود مجرم، و قاضی محکمه جانی است.
و آدمها خیال میکنند لزوم روئیت جان کندن محکومبه اعدام جایی در قانون نوشتهشده است.
و چه غمانگیز که ضرورت آن در هیچ جای نوشتهنشده است، غلیان وجد و نفرت آدمها بود که برای نخستین بار پای قانون را به میادین شهر، و بالای چوبههای اعدام کشید.
حتی اگر با اعدام در ملأ عام موافقت کنیم، با این حقیقت تراژیک چطور باید کنار آمد که در هیچ فصلی از تاریخ، هیچ مردمی، هیچ سرزمینی، هیچ تفکری، به این باور دست نیافت که میتوان پارچهای پیرامون مجرم کشید، او را درون اتاقکی محصور قرار داد، تا در حین اجرای حکم صورت عمل پنهان بماند و تنها نفس آن که مثلاً عدالت است روئیت شود.
و اگر رسم بر این بود، شاید ما درگذشته در ازای "میدان اعدام" "میدان عدالت" در تهران داشتیم، نامی شنیع و غیرانسانی که همچنان در ادبیات قدیمیهای شهر شنیده میشود. و اگر رسم بر این بود دیگر با نگاشتن نام ایران در موتورهای جستجوگر تصاویر به دار آویختگان ظاهر نمیگردید. و اگر رسم بر این بود دیگر همانهایی که از تماشای فیلم سقوط فردی از بلندی و کشته شدن آدمها در تصادفات خیابانی شور و هیجان بر روانشان مستولی میشود،از خواب شیرین خود نمیزدند،و قبل از طلوع خورشید کورکورانه از لانههایشان بیرون نمیرفتند،وساعتها در سرما صف نمیبستند،در انتظار به دار آویخته شدن انسانیت.
آری اعدام در ملأ عام، یا به هر سبک و سیاقی که منجر به ثبت لحظه احتضار در خاطر دیگران گردد، جنایتی فراگیر است،و همه آنهایی که بهنوعی به رواج آن کمک کردهاند،از قاضی و دادستان گرفته، تا وکیل مدافع و شاهدان، باید دستگیر و محاکمه شوند.
برچسب:
نویسنده: آدرین فدایی