
تنهاییام از آن دسته دردهای مهروموم دار است، لاک قرمزی رویش خورده، نوشته:"خیلی محرمانه!". نمیدانم چرا اما هر وقت که نوبت به وصف حالش میرسید،"تیغِ غیبی" رشته کلام پاره میکرد و زبانم قفل میشد. شده بود مصداق "زبان قاصر" شاید هم کملطفی از جانب من بوده! آخر به یاد دارم یک روز دستش را گرفتم بردم انتهای صف، پشت هزار و یک درد دیگر، گفتم: اینجا بشین تا اولیایت بیایند، من حوصله بچهداری ندارم! از آن روز به بعد با من قهر کرد، دیگر مرا محرم خود نمیداند! شاید هم به این خاطر باشد که با تنهایی کنار آمدهام! یا اینکه او تمام مدت کنارم میآمده! نمید...
ادامه مطلب
سلام ریفیق چطور مِطوری ؟ دماغت چاقه؟ لُپات گل انداخته؟ دلت آرومه؟،خواستم قبل از حرکتت چند خطی برات بینویسم، چند کلوم من اختلاط کنم،تو ام گوشی بیاد دستت، اومدی اینجا کله پا نشی،خب از کجا شروع کنم.........آهان یافتم!. هِـــــــــــــــی "روزِگارد"، رفیق اینجا که میایی گاردتو همیشه بالا بگیر،روزگارسختیه،بپا یهو ناک اوتت نکنن، آخه اینجا کنترل آدما دستِ خودشون نیست،نمیدونم دست کیه، اما میدونی ریفیق تو شهر ما دل آدما "غُرازه" شده، واسه همینه زیاد "غُر" میزنن، چون دلشون پر از "رازه"، پر از حرفای نگفته، دردای نهفته، راستی ریفیق اینجا باد که میاد تو دستاتو ...
ادامه مطلب