روز انسانیت

متن مرتبط با «نامه ای به یک رفیق» در سایت روز انسانیت نوشته شده است

بخند تا دنیا به تو بخندد

  • نیلوبلاگ

    نومیدانه خیره شویم به دنیایی "سیاهوسفید" و پشت همین لحظهها سالها سرخوردگی و سکوت در نسیان هضم کنیم که بگوییم "بخند تا دنیا به تو بخندد" و ما سالهاست به دنیای ساخته خود میخندیم و دنیا به لودگی ما ریشخند میزند ...

    ادامه مطلب
  • دایره های زندگی

  • نیلوبلاگ

    دوستِ خوبمبرایم از آخرین دیدارمان نوشتیاینکه همچنان تنهایی آزارت میدهدراستش را بخواهی نمیدانم چه بگویمفکر نمیکنم هیچ جملهای آنقدر بزرگ باشد که جای خالی آدمها را پر کنداما دوست دارم صدها بار برایت بنویسمکه شهامت داشته باشکه هرگز به عزلت خویش شک مکنمگذار هراس از انزوا رشد و تعالیات را به قهقرا کشاندانسان پس از بلوغ جسمی به ترسهای کودکیاش لبخند میزندو من یقین دارم تو با زیستن در کمال به وحشت تنهایی نیشخند خواهی زد *دوستِ خوبمبرایم از رنج نوشتیکه روزگارت سخت میگذردبازهم نمیدانم چه بگویماما من حکمت روزگار را اینگونه یافتمجهانی بنا شده بر سلسله دایرههایی متحدالمرکزوسعت دایرهها محدوده فهم و ادراکمان در زندگی ستهرچه این محدوده گسترش یایدشعاع دایرهها بزرگ و پهناور میشوندو آدمها دشوارتر،و گاهی هرگز هم...

    ادامه مطلب
  • حرفای خودمونی

  • نیلوبلاگ

    تابهحال سر و کارتون به آدم غُد و خودخواه افتاده!، از این آدمایی که زورشون میاد یه کلمه بگن ببخشید، موجودات مضحک و ترحم برانگیزین، البته ممکنه در ظاهر خشک و عصاقورتداده به نظر بیان اما خود خودخواهی ذاتاً از جمله خصایل سیال و بسیار انعطاف پذیره و به اشکال مختلفی بروز میکنه.مثلاً تصور کنید از بد روز...

    ادامه مطلب
  • اعترافات یک ذهن سالم؟

  • نیلوبلاگ

    من نویسنده یا شاعر نیستم هیچگاه دنبال "بیان" احساسم نبودهام اینکه بخواهم "حس بگیرم"، یکدفعه جرقهای بخورد، الهام شود، این کارها را بلد نیستم. همیشه احساسم به کلمات فشار آورده، هنگام رها شدن فرم "بیان" میگیرد. پیرو قوانین ترمودینامیک است، به وجود نمیآید و از بین نمیرود، از شکلی به شکل دیگر تغییر ماهیت میدهد، اگر ننویسم حتماً از جای دیگر بیرون میزند. راستش را بخواهید کلاً با نوشتن مشکلدارم، خطم را جلوی آفتاب بگذارید کسوف میشود،حافظهام خراب است، املای لغات را فراموش میکنم اما میدانید در زندگی یک چیز را خوب یاد گرفتهام ،"س...

    ادامه مطلب
  • مردهای گوگولی مگولی

  • نیلوبلاگ

    من نمیدانم این تلطیفهای فانتزی را که راجع به جنس مرد نوشته میشود چه کسانی مینویسند!، متنی میخواندم که مردها را به پسر کوچولوهای ریشدار و موجوداتی که زورشان به در کنسرو میرسد و امثالهم تشبیه کرده بود، یا درجایی دیگر خواندم مردها این موجودات شکمگنده و کچل و دوستداشتنی و...، بعید میدانم این چیزها نوشته مردها باشد، اگر هم اینطور بوده چندان رو راست به نظر نمیرسد!، بگذریم...، اجازه بدین من هم چندخطی در باب این موجود (بهزعم دوستان) فانتزی و گوگولی که بانی دو "جنگ جهانی" و صدها جنگ کوچک بزرگ دیگر بوده است بنویسم. به نظر من "مرد" موجود محکوم...

    ادامه مطلب
  • ترانههای ماندگار

  • نیلوبلاگ

    سوار تاکسی در حال حرکت به سمت خونه بودم، همهچیز مرتب بود تا اینکه یهو قریحه موسیقیایی آقای راننده گُل کرد و تصمیم گرفت ضبط ماشین رو روشن کنه اولش با خودم گفتم: "ای وای من، کاش هَندزفیری گوشی همرام بود" بعد گفتم : حالا خیلیم مهم نیست راه زیادی تا خونه نمونده، این ده بیست دقیقه رو به آهنگی گوش میدم که شاید با سلیقم جور درنیاد، چه ایرادی داره! دنیا که به آخر نمیرسه!، آهنگ که شروع شد اوایلش خوب بود، ملودی آروم که با گیتار نواخته میشد، بعد خواننده شروع کرد به خوندن، عین ترانه یادم نمیاد "نقل به مضمون میکنم" لعنت به این زمونه لعنت به این دلواپسی لعنت به...

    ادامه مطلب
  • نامه ای به یک "ریفیق"

  • نیلوبلاگ

    سلام ریفیق چطور مِطوری ؟ دماغت چاقه؟ لُپات گل انداخته؟ دلت آرومه؟،خواستم قبل از حرکتت چند خطی برات بینویسم، چند کلوم من اختلاط کنم،تو ام گوشی بیاد دستت، اومدی اینجا کله پا نشی،خب از کجا شروع کنم.........آهان یافتم!. هِـــــــــــــــی "روزِگارد"، رفیق اینجا که میایی گاردتو همیشه بالا بگیر،روزگارسختیه،بپا یهو ناک اوتت نکنن، آخه اینجا کنترل آدما دستِ خودشون نیست،نمیدونم دست کیه، اما میدونی ریفیق تو شهر ما دل آدما "غُرازه" شده، واسه همینه زیاد "غُر" میزنن، چون دلشون پر از "رازه"، پر از حرفای نگفته، دردای نهفته، راستی ریفیق اینجا باد که میاد تو دستاتو ...

    ادامه مطلب
  • تاریکِ پلکانم

  • نیلوبلاگ

    بنگر مرا چه زلال آرمیدهامتنها مونسِ بازتابپناهِ برکهی سکوتبنوش مراچه گوارا نواختهامپایان ملودی بارش سرایش ریزش اشکهایمبیاب مراچه دِنج، گوشهاموداعِ چِک چِک غصههابستِ تاریک دیدگانمآخرین روزنهی پلکهایمبخوان مراچه سیاه نگاشتهامنقطهی صفرِ زمانلاقیدی بعدِ مکانبرزخِ پوچ خواستهایمبنویس مراچه سپید آرمیدهامنبضِ کاستهی بغضهایمنسخِ تابعِ زندگیآخرین تِپهی تپشسنکوبِ آرزوهایم...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    اعترافات یک ذهن خطرناک | اعترافات يك ذهن خطرناك | اعترافات یک ذهن | اعترافات یک ذهن خطرناک هومن سیدی | اعترافات یک ذهن مغشوش | اعتراف یک ذهن خطرناک | فیلم اعترافات یک ذهن خطرناک | فيلم اعترافات يك ذهن خطرناك | فیلم اعتراف یک ذهن خطرناک | دانلود فیلم اعترافات یک ذهن خطرناک