
زنی را میشناختم که شریک عاطفیاش را تا سرحد مرگ دوست میداشت، اما از بدِ روزگار دچار نوعی "جنون درک نشدن" آغشته به "مالیخولیا و خودخواهی" شده بود، مرضی لاعلاج که علائم آن، گاه هنگام شکلگیری رابطههای عاطفی بروز میکند، زمانی که یک طرف تصمیم میگیرد برای اینکه بهتر درک یا دوست داشته شود رفتار و شخصیتِ طرف مقابل را به نفع خود تغییر دهد، گونهای جاهطلبانه از خودشیفتگی که در طی پروسهای طولانی مانند سرطان رشد میکند و منجر به مرگ رابطه میشود. به همین ترتیب زن بر پایهی تصویرِ"پازل" نیمهکارهای که از شریک عاطفیاش در ذهن متوهم خویش پروران...
ادامه مطلب