
زنی را میشناختم که شریک عاطفیاش را تا سرحد مرگ دوست میداشت، اما از بدِ روزگار دچار نوعی "جنون درک نشدن" آغشته به "مالیخولیا و خودخواهی" شده بود، مرضی لاعلاج که علائم آن، گاه هنگام شکلگیری رابطههای عاطفی بروز میکند، زمانی که یک طرف تصمیم میگیرد برای اینکه بهتر درک یا دوست داشته شود رفتار و شخصیتِ طرف مقابل را به نفع خود تغییر دهد، گونهای جاهطلبانه از خودشیفتگی که در طی پروسهای طولانی مانند سرطان رشد میکند و منجر به مرگ رابطه میشود. به همین ترتیب زن بر پایهی تصویرِ"پازل" نیمهکارهای که از شریک عاطفیاش در ذهن متوهم خویش پروران...
ادامه مطلب
پسرها شمشیر"بازی" میکنند مردها در "ستیز" کشته میشوند پسرها "تفنگ" بازی میکنند مردها در "ستیز" کشته میشوند مردها "تفنگ" بازی میکنند پسرها در "جنگ" کشته میشوند دخترها در "جنگ" کشته میشوند زنها در "جنگ" کشته میشوند پیر و جوان در "جنگ" کشته میشوند پسرها همچنان شمشیر"بازی" میکنند... پسرها "بازی" را میبازند پسرها در "بازی" میگریند مردها "بازی" را میبازند پسرها در "جنگ" میگریند دختران در "جنگ" میگریند مادران در "جنگ" میگریند پیر و جوان "میگریند" همه "می گریند" همه "کشته" میشوند همه "میمیرند" پسرها همچنان شمشیر "بازی" میکنند... Boys playing swor...
ادامه مطلب