
سوار تاکسی در حال حرکت به سمت خونه بودم، همهچیز مرتب بود تا اینکه یهو قریحه موسیقیایی آقای راننده گُل کرد و تصمیم گرفت ضبط ماشین رو روشن کنه اولش با خودم گفتم: "ای وای من، کاش هَندزفیری گوشی همرام بود" بعد گفتم : حالا خیلیم مهم نیست راه زیادی تا خونه نمونده، این ده بیست دقیقه رو به آهنگی گوش میدم که شاید با سلیقم جور درنیاد، چه ایرادی داره! دنیا که به آخر نمیرسه!، آهنگ که شروع شد اوایلش خوب بود، ملودی آروم که با گیتار نواخته میشد، بعد خواننده شروع کرد به خوندن، عین ترانه یادم نمیاد "نقل به مضمون میکنم" لعنت به این زمونه لعنت به این دلواپسی لعنت به...
ادامه مطلب