پروانه خوب میداند جماعتی که او را "کِرم" و لایق "خزیدن" میپندارند هرگز به "پرواز" وی ایمان نخواهند آورد،ازاینرو پیلهای دور خود میتند تا هنگام پروراندنِ بالهایش از گزند "تنگنظران" در امان باشد.
شاید حکایت گذر انسان و پیوند او با انسانیت در روزگاری که همگان بر طبل "انسان همآرزوست" میکوبند چنین حکم کند که رشد و تربیتِ بالهای ذهن جز در خلوت و احاطه اندیشه میسر نشود،و لازم است در این راه از کسانی که با "خزیدن" خوی گرفتهاند دوری کرد تا روز موعود فرا رسد.
در روز مرگ و تولد،"حیوانِ اجتماعی" خواهد مُرد و تفکر چون قابلهای مهربان انسانیت را از "رَحِم تنهایی" میزاید،و هنگامِ پَر کشیدن بر سیطرهی پهناورِ خِرَد و اندیشه دیگر مهم نیست فرقهی "خُرد اندیشان" او را به اتهام کدام آرزوی دست نیافته داوری خواهد کرد، چراکه جوهرهی پرواز"مانع پذیر" نمیباشد.
افرادی که با نیت خیر یا شر قدم به تعقیب و تجزیه افکارت برمیدارند یقیناً در آینده مُزد شاگردی را خواهند گرفت، کسانی که در جوارت بال میزنند خواسته و یا ناخواسته یار و همسفرت خواهند بود، و آن خوبان که پیش افتادهاند نقش قراول و مربی پرواز را ایفا میکنند، در این بین "سقوط" جزای عده ایست که "سّدِ راه" میایستند.
آری "خزیدن" در قاموس هیچ پَر کشیده و پَر پَروراندهای نیست، آسمان جماعتِ "تنگنظر" را که مانند سنگ، سخت شدهاند محکومبه نزول و فنا میکند و دریا ایشان را در کام خود فرو خواهد برد،گویی تنها "خاک" است که پذیرای حضور سنگ است،و در میان اهلِ پرواز "آدمِ سنگی" سزاوار به "خاک سیاه" نشستن است.