
گاهی آدم هوای کوهپیمایی به سرش میزندبه اوج عواطفش صعود میکندو از بلندای آرزوهایش بهسوی رابطهای خیز برمیداردکه تا انتها سقوط استو گویی این روزها تکرار خوبیهایمانبیشتر از شیرینیاش دل را میزندانگار باید بد بود و تلخی کردبجای همدمباید فرمانروا بودبجای باورباید اسیر کردبجای در آغوش گرفتنباید قلب روابط را در چنگال گرفتکه هرگاه پیشمان شدیم زیر فشار در تنگنا بتپدکه اگر گرفتار ملال بودیم بگذاریمش پشت هزار و یک بهانهکه اگر کهنه شد گوشهای رهایش کنیمتا از تپیدن باز ایستدو آنوقت میشود با وجدانی آسوده برای همیشه رفتو این بیرحمانهترینبی وجدانانه ترینگونه وجدان استاما خودمانیمچه شعبده بازان قهاری هستیمآدمهایی که سالها کنارمان زیستهاندیک شبه ناپدید میکنیموای بر ما که در آسودگیآشفته دنیایی ساختهایمو پرسه زنان...
ادامه مطلب
گاه باران بر خاطرات خاک خوردهام میباردرایحه دلانگیز کودکی برمیخیزیدمرا با خود میبرد به آن دورهابه دوران "باز باران با ترانهها"هنوز هم درخشش گوهرهای بهاری تازگی داردو من پشت قاب پنجره ایستاده امگوش می سپارم به نوای باراناما من باز ایستادهامولی حکایت آنهایی که هرگز ترانه باران را نشنیدند به کجا رسیدآنهایی که از نعمت بام و خانه محروم بودندآنهایی که ترانه بارانشانگلوله باران بود بر تکهای پلاستیک اسقاطیآنهایی که آهنگ پوسیدگی سقف خانههایشانرساتر از نغمه باران بودآنها امروز پنجرهای دارندتا پشتش تنها بایستندکه اصلاً بایستندروی پای خودشانکه شاد و خرم باشند... +نوشته شده در یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶ساعت توسطShah re yar | ...
ادامه مطلب
آخرین باری که خودم را وزن کردم همچین جایی بود روی ترازو ایستادم عقربهاش همینطور بالا میرفت نگاهی به پسرک انداختم عقربه حرکت معکوس به خود گرفت داشتم از خجالت آب میشدم ...
ادامه مطلب
"میلهها" مرتکبِ بزرگترین خیانت در حق بشر شدند مفتولهایی شدند رشد کرده،"دستگیر" مانند درست اندازه خلاء "مُشتانِ گره کرده" شکافهایی شدند فریبنده،"چشمگیر" مانند درست اندازه روزنهی "پِلکانِ باز بسته" شاید اگر "شرافتِ" دیوار را داشتند "پُشت" و “آنسو"، اغفال نمیشد شاید اگر "معرفت" دیوار را داشتند بود و نبودِ "َآزادی"، ابطال نمیشد ...
ادامه مطلب
پسرها شمشیر"بازی" میکنند مردها در "ستیز" کشته میشوند پسرها "تفنگ" بازی میکنند مردها در "ستیز" کشته میشوند مردها "تفنگ" بازی میکنند پسرها در "جنگ" کشته میشوند دخترها در "جنگ" کشته میشوند زنها در "جنگ" کشته میشوند پیر و جوان در "جنگ" کشته میشوند پسرها همچنان شمشیر"بازی" میکنند... پسرها "بازی" را میبازند پسرها در "بازی" میگریند مردها "بازی" را میبازند پسرها در "جنگ" میگریند دختران در "جنگ" میگریند مادران در "جنگ" میگریند پیر و جوان "میگریند" همه "می گریند" همه "کشته" میشوند همه "میمیرند" پسرها همچنان شمشیر "بازی" میکنند... Boys playing swor...
ادامه مطلب