تابهحال سر و کارتون به آدم غُد و خودخواه افتاده!، از این آدمایی که زورشون میاد یه کلمه بگن ببخشید، موجودات مضحک و ترحم برانگیزین، البته ممکنه در ظاهر خشک و عصاقورتداده به نظر بیان اما خود خودخواهی ذاتاً از جمله خصایل سیال و بسیار انعطاف پذیره و به اشکال مختلفی بروز میکنه.
مثلاً تصور کنید از بد روزگار با یکی از همین قماش متکبر وارد بحث و جدلی ناخواسته شدید، بعد از چند ساعت بگومگو بالاخره طرف مقابل کوتاه میاد و میفهمه که از همون اول حق با شما بوده. اما به جای اینکه مثل بچه آدم بگه:
"آقا شرمنده، ببخشید اشتباه از من بود، حق با شماست"
همون بالا رو خر شیطون میتمرگه و میگه:
" جناب من رسماً از شما عذرخواهی میکنم".
در این لحظه شما باید بگید:
" شما غلط کردید، جناب هم خودتی، رسم و رسوم تو سرت بخوره، چی شد آخرش یه دفعه رسمی شدی؟، مگه مرغی؟، مراقب باش تخم دو زرده نذاری آقای رسمی."
این عبارت "من رسماً از شما عذرخواهی میکنم" در حقیقت همون عنصر تکبره که در برابر ببخشید ساده تغییر شکل داده.
گاهی اوقاتم پیش میاد که اینجور آدما در شرایط بحرانی با مستمسک قرار دادن ندامت مرتکب خشونت میشن.
مثلاً تصور کنید روزی در حین رانندگی یکی از همین جماعت مغرور از "پشت" ماشین شما رو مورد عنایت قرار میده، عصبانی و شاکی پیاده میشید تا نسبت به خرابی به بار اومده اعتراض کنید. هنوز یک کلمه از دهنتون بیرون نیومده که طرف مقابل شروع میکنه طوطیوار عذرخواهی کردن:
"آقا من معذرت میخوام، من مقصر بودم، شما ناراحت نشو"
همینطور که این جملات رو بلغور میکنه میزان صداش تصاعدی بالا میره
"آقا بیخیال کوتاه بیا، داداش اتفاقه دیگه، گفتم که معذرت میخوام"
در این زمان بیصبرانه انتظار میکشید تا طرف مقابل برای یک لحظه هم شده حناق بگیره و حرفتون رو بزنید، اما نه تنها سکوت نمیکنه بلکه یقه پیراهنتون رو دو دستی میچسبه و در فاصله چند سانتیمتری از صورت شما طوری عربدهکشان عذرخواهی میکنه که بهوضوح میتونید مرتعش شدن لوزه هاش رو ببینید، نهایتاً بعدازاینکه عذر خواهیش ته کشید شما رو هم مثل ماشینتون موردعنایت قرار میده. فردای اون روز ماجرا رو اینطوری برای دوستش تعریف میکنه :
" داداش خدایی عجب آدمایی پیدا میشن، دیروز داشتم تو خیابون میرفتم یه یارو دندهعقب اومد گذاشت تو سپر جلوی ماشین، حالا من مرام گذاشتم کوتاه اومدم اون بیخیال نمیشد، دو ساعت عذرخواهی کردم تو کتش نرفت که نرفت، آخر مجبور شدم باهاش درگیر بشم، الانم تو بیمارستانه و منم سند گذاشتم از بازداشتگاه آزاد شدم، فردا صبح برم بیمارستان ببینم اگه به هوش بود بازم ازش عذرخواهی کنم، امیدوارم این بار زیر عذرخواهی بیهوش نشه!"
اینطوری میشه که یه دیوونه با یه سنگ نسل گنجشک رو منقرض میکنه. مورد داشتیم یارو برای گرفتن دست پیش رفته دوره دفاع شخصی و آیکیدو گذرونده!، همچین دست پیش رو میگیره که درجا تسلیم بشید، پس افتادن که......هه هه هه، اختیار دارید.
از دیگر موارد رایج دگردیسی در اجرای مناسک اظهار پشیمانی، عذرخواهی به شکل " لوده بازی" ست.
مثلاً فرض کنید با یکی دوستانتون در حال قدم زدنید و غفلتاً مباحثهای نسبتاً داغ بین شما سر میگیره، چندساعتی باهم سروکله میزنید تا اینکه کمکم کار بهجای باریک میکشه، جفتتون صداتون رو میبرید بالا و هرازگاهی از الفاظ نیمه رکیک استفاده میکنید، بالاخره یکی از طرفین به بنبست میرسه و متوجه میشه که تو بد مخمصهای گیر افتاده، نه راه پیش داره نه راه پس، ناگهان جرقهای توی معدش میزنه و احتراق حاصله باعث میشه تا قریحه لودگی و دلقکبازی از انتهای روده بزرگش بزنه بیرون، اونم چه بیرون زدنی، پیف پیف.
میگه: "هرهرهرهر..... بابا من داشتم شوخی میکردم، تو چرا جدی گرفتی؟، دو ساعته سر کاری، ایستگاتو گرفته بودم مشتی، کرکرکرکر......"
در این لحظه شما میگید: عجب!، بعد از دوستتون خواهش میکنید چند دقیقهای همونجا ایستگاه شما رو نگه داره تا یه توک پا برید جایی و برگردید. اول برید سوپرمارکت یک عدد نوشابه خانواده همراه با یک بسته کبریت تهیه کنید، کبریت رو بذارید تو جیبتون و محتویات نوشابه رو خالی کنید. مقصد بعدی پمپ بنزینه، تو بطری خالی نوشابه بنزین "سوپر" پر کنید، برگردید پیش دوستتون بنزین رو بریزید رو سرش و آتیشش بزنید. ابداً نگران سلامتش نباشید همانطور که بامهارت تمام ایستگاه شمارو گرفت در اسرع وقت ایستگاه آتشنشانی رو پیدا میکنه و خودشو نجات میده.
مورد داشتیم طرف داشته بحث میکرده زیر فشار ببخشید نگفتن سکته مغزی زده، تمام بدنش لمس شده جز چشماش. دکترا تصمیم میگیرن به منظور ارتباط برقرار کردن با اطرافیانش نوعی زبان ایما اشاره ابداع کنن تا بتونه با پلک زدن حروف الفبا رو مشخص کنه، (بهعنوان مثال یکبار پلک زدن برابر است با حرف "الف"، سی و دو بار پلک زدن مساویست با حرف "ی")، بالاخره پس از چند هزار بار باز و بسته کردن چشماش و آسیب شدید در قرینه موفق میشه یک جمله سرهم کنه و بگه: "ش-و-خ-ی ب-و-د ه-م-ت-و-ن-و س-ر-ک-ا-ر گ-ذ-ا-ش-ت-م".
یک نوع ببخشید دیگه داریم که با اضافه شدن "حالا، خب دیگه، مگه چی شده" به طلبکارانهترین شکل ممکن بیان میشه.
مثلاً: در یک روز بارانی که زمین پر از گل و لایه شما در حال رد شدن از خیابان هستید، یکی از همین مستکبرین خیابانی با دیدن چاله آب حس "آف رودینگ" میگیردش، گاز میده و با سرعت شصت و نه کیلوفارت در ساعت "تِیک آف" کنان از روی چاله رد میشه. شما هم سرتاپاتون خیس و گلی میشه و ناراحت و عصبانی داد میزنید:
چتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟
راننده ماشین نگه میداره، چند متری دنده عقب میاد و شیشه رو میده پایین و نگاهی به سر و وضع شما میندازه. شروع میکنید به اعتراض کردن که "این چه وضع شخم زدن خیابانه!، ایشون هم در جواب میگه:
"خب ببخشید دیگه، حالا مگه چی شده" چرا داد میزنی؟،آبه دیگه، دیگه دیگه دیگه"
این طرز وقیحانه عذرخواهی در حقیقت به این معناست که اگه زورم بهت میرسید، همین الان از ماشین پیاده میشدم، مایو گلگلی تنت میکردم و مجبورت میکردم تو همون چاله آب قورباغه شنا کنی.
پینوشت: البته اقسام بیشماری از مواردی که خدمتون عرض کردم وجود داره، تلاشم این بود که بهاختصار و در قالب طنز به چند مورد مهم از تغییر شکل در "ابر خویش بینی" بپردازم، اگر شما هم به مواردی از این قبیل برخورد کردید حتماً در قسمت نظرات بنویسید.
برچسب:
نویسنده: آدرین فدایی