خرید بک لینک

ای نازنین

در دیار آوازه پرستان

غنچهی شعر و حکایت

بهر که شکفتی؟،

مگر نمیدانی؟

اینجا فصلِ روییدن

بهارِ شُهره و نامداریست،

چتر روایتِ دل

بهر که گشودی؟

مگر ندیدهای؟

اینجا وقتِ باریدن

نمکزار و اسیدی ست،

گر توانی رو بال درآور

فرشتهای شو

کتیبهای آسمانی نازل کن

بنگر چه دژخیمانه

جماعت شوریده و زبان گَزیده

نخوانده نیمی سورهات

نام خدایت طلب کند،

ای نازنین

این خشکه بیابان،

امیدِ کیست، سر سپردهای؟

مگر نمیدانی؟

اینجا سر سپردن

کوچ ییلاق و قشلاق است،

کجا گریزان شوی، بینام و نشان

کجا رها روی، بی اسم و رسم

اینجا رونقِ "نامدانیست"

رخت ِآدمِ بینام

مثال چشمانِ بدنظر

سپید و نمک اندود است،

اینجا زمستانِ "آوازهخواهیست"

آدمِ بی آوازه

چو کَفَنش

سفید و برف پوشیده،

ای نازنین

فراموش مکن

چه بیرحمانه آمد

پیوند دو یکرنگ

یکی میپوشاند و میلرزاند

یکی میسوزاند و اشک میکرد،

سوز زمستان که گویند

تحفه سرما نیست

پیمان برف و بوران

بر شورهزارِ بی مروتیست

برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 14:43

صفحه بندی