خرید بک لینک

تنهاییام از آن دسته دردهای مهروموم دار است، لاک قرمزی رویش خورده،
نوشته:"خیلی محرمانه!".
نمیدانم چرا اما هر وقت که نوبت به وصف حالش میرسید،"تیغِ غیبی" رشته کلام پاره میکرد و زبانم قفل میشد.
شده بود مصداق "زبان قاصر"
شاید هم کملطفی از جانب من بوده!
آخر به یاد دارم یک روز دستش را گرفتم بردم انتهای صف، پشت هزار و یک درد دیگر، گفتم: اینجا بشین تا اولیایت بیایند، من حوصله بچهداری ندارم!
از آن روز به بعد با من قهر کرد، دیگر مرا محرم خود نمیداند!
شاید هم به این خاطر باشد که با تنهایی کنار آمدهام!
یا اینکه او تمام مدت کنارم میآمده!
نمیدانم!
اما میدانید، فکر میکنم امروز معمای سکوت در قبال سالها تنهایی را حل کردم، ایراد از خود واژه بوده است، آخر واژه "تنها" جمع است،"تن+ها"، مگر میشود آدمی که خود "یک تن" است، با کلمه جمع حس و حال بیکسی را توصیف کند! انگار که ادبیات هم شوخی اش گرفته! یا نتوانسته از عهده بیان این حال غریب برآید، همینطوری یک چیزی از خودش پرانده!.

برچسب: خیلی محرمانه,خیلی محرمانه سری,اخبار خیلی محرمانه,خبرهای خیلی محرمانه,نامه خیلی محرمانه,اسناد خیلی محرمانه,تعریف اسناد خیلی محرمانه,خبر خیلی محرمانه,سایت خیلی محرمانه,نامه های خیلی محرمانه, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 14:43

صفحه بندی