همیشه عدهای هستند که بگویند:" یارو کار و زندگی نداره!"
اگر همان شخص زیاد کار کند
بازهم بعضی میگویند: "ایبابا زندگی که نشد همش کار!"
آدم یک لِنگش در هوا و آنیکی همراه خودش در خلاء میماند، معلوم نیست زندگی کردن کار است یا کار کردن زندگی!
برای خودم هم جای سؤال دارد که کدام به کدام است!
البته به نظرم معانی این دو همتای همیشگی (کار و زندگی) منافات اساسی دارد.
کار کردن وقت و بیوقت سرش میشود، روز و شب دارد، شروع و پایانش دست خودت است، جا و مکان و علائم دارد، مثلاً: توی تاکسی چُرت میزنید، رخت و لباست چرک میشود، پیشانیات عرق میکند، گلویت خشک میشود، همه میفهمند سخت کارکردهاید.
بعد میرسید خانه، یکی از کنارتان رد میشود، میگوید: "خدا قوت، خسته نباشی"، یک استکان چای داغ یا یک لیوان آبِ خنک میدهد دستت، سختی کار را فراموش میکنید.
شروعش که دست خودت نیست، حکایت پایان هم کمابیش همین است
روز تعطیل و مرخصی هم ندارد
هرچقدر سخت بگذرد هیچکس به خاطر زندگی کردن نمیگوید "خسته نباشید"
هرچقدر دشوار باشد جز زندهبودن هیچ نشان دیگری ندارد
انگار باید خودتان را حلقآویز کنید تا بفهمند چقدر از زندگی خسته شدهاید.
برچسب: کار و زندگی در کیش,کار و زندگی,کار و زندگی در دبی,کار و زندگی در ترکیه,کار و زندگی در آلمان,کار و زندگی در استرالیا,کار و زندگی شریف,کار و زندگی در گرجستان,کار و زندگی در کانادا,کار و زندگی در ارمنستان,
نویسنده: آدرین فدایی
تاريخ: چهارشنبه
5 آبان
1395 ساعت: 14:43