خرید بک لینک
بعد از مدتها بازهم سراغ آینه رفتم، چند سالی بود که عادتِ "خودخیرِگی" به همراه آن حال گنگ و غریب، و ساعتها میخکوب ایستادن فراموششده بود تا اینکه امروز یکدفعه ندانستم چطور و چگونه مانند متهمی قیام کرده دوباره در مقابل "قابِ داوری" قرار گرفتم. میگویم قابِ داوری چون ایستادن جلوی آینه شرایط دشوار و نامأنوسی را ایجاد میکند و من بیشتر با افکار نشستوبرخاست دارم و معاشرت با تصاویر هرگز جزو مهارتهای فردیام نبوده است.
غالباً همدمم صدای ذهن بوده که به مقابله با خطاهایم پرداخته یا در هنگام نیاز دست یاری به سویم دراز کرده، اما نقلِ تصویر حکایت دیگری است و من شخصاً همیشه صدا را به تصویر ترجیح دادهام.
هنگام ایستادن در برابر آینه تقریباً فکر کردن غیرممکن میشود، دیگر خبری از جولان و نشخوار افکار نیست، ذهنم ناگهان سنکوپ میکند و همتای چشمها سرگرم تماشا میشود، انگار بهگونهای از نمایش صامت نگاه میکنم، سبکی از پانتومیمِ اعصاب در خلسهی مطلق، حال باید در خلاء ذهن، بدون به هم ریختن تصویر نوعی بازی زیرپوستی را به نمایش گزارم و حدس بزنم که این بار چه از جانم میخواهم!، کار دشواریست گمانهزنی درغیاب کلمات و سکوت ذهن.
چند دقیقهای را خلسهوار به اجرای پانتومیم در سکون ادامه میدهم تا اینکه از زل زدن چیزی عایدم نمیشود و حضورشخصی دیگر توجهام را جلب میکند.
از خود میپرسم: "این من هستم؟"
در اینطور مواقع برای احراز هویت چهره شناسی بسیار کاربرد دارد، کمی زاویه ابروها را اندازه میگیرم، سنجش عمق نگاه هم خوب است، بعد نوبت شمردن موهای سفید است و دستآخر صورتم را نزدیکِ آینه میبرم و نگاهی کلی به سایر اجزایش میاندازم.
با خود میگویم: "درست حدس زدم فکر کنم این تصویر من است"
و اصولاً در همین مرحله است که خلسه و پانتومیم تمام میشود و مغز کارش را دوباره از سر میگیرد.
حال نوبت بازی بیست سؤالی ذهنی است.
باز از خودم میپرسم: "خب بگو ببینم دوباره واستادی جلو آینه چی کار؟ ایندفه چیه؟ سیاسیه؟،اجتماعیه؟ یا فلسفیه!، شایدم روحی روانی باشه؟ تو دل جا میشه؟ تو کَت میره؟، از چی ساختهشده؟ از منطق؟ عواطف؟ دردت چیه؟"
میکوشم با توسل به این حقهها هم از آن حال غریب و مبهم خارج شوم و هم از خودم دلجویی کنم،اما گاهی کارساز نیست،دوباره سعی میکنم با خودم مهربان باشم، خودم را دوست بدارم، مثبت بیاندیشم،بازهم افاقه نمیکند، مشکل اینجاست که نمیتوانم به چیزی فکر کنم، انگار نیرویی ماورایی بهمحض چیدمان افکار، آنها را به هم میریزد.
برای آخرین بار تلاش میکنم افکارم را متمرکز کنم، بازهم فایده ندارد، نگاه کردن در آینه مانند عکس و فیلم نیست که تداعیکننده خاطرات باشد، ابداً کاری به بخش های آگاه ذهن ندارد،بیشتر مناطق غیرآگاه را فعال میکند، یکدفعه بیدلیل اخم میکنم یا خندهام میگیرد، خودم هم گیج میشوم، انگار تصویر انسان در آینه مرز مشترکیست میان دو ضمیر آگاه و ناخودآگاه،مدام سعی میکنم چیزی را به یاد بیاورم، ناگهان از بعد زمان خارج میشوم و وقتی به خودم میآیم احساس میکنم چیزی را گم کردم، ارتباط وصف ناپذیری میان بازتابِ آینه و ذهن برقراراست که مانع کارکرد معمول آن میشود، گاهی نمیدانم کدام را باید پذیرفت آنچه را که مشاهده میکنم یا آنچه را باور دارم، چراکه لزوماً همیشه "باور" منطبق با "مشاهدات" نیست، اگرهم باشد نمیتوان گفت قرینه عینی آن است،قطعاً همیشه اختلافی جزئی و اندک وجود دارد.
شاید اتفاقی که در هنگام خیره شدن به آینه برای من رخ میدهد ناشی از همین تفاوتها باشد، انگار تصویری که ذهن خودآگاه درک میکند با تصویر ناخودآگاه همخوانی ندارد و هرکدام سعی دارند بر دیگری چیره شوند، جنگِ داخلی میان دو قطب شکل میگیرد، و من ایستاده در خطِ مقدم هر دو جبهه به دنبال راه فرار میگردم.
احتمالاً خلسههای پیدرپی حاصلِ امواج برخاسته از این نزاع باشد که انسان را برای لحظهای کوتاه به هیچ اندیشی وامیدارد، حال کدام پیروز میشوند!، این را نمیدانم و شاید هیچوقت از نتیجه آن باخبر نشوم،دوست هم ندارم زیاد در امور داخلی ذهن اختلال ایجاد کنم،مانند این است که تیغ جراحی را بردارید و از روی کنجکاوی یکی یکی اعضای بدن را تشریح کنید،به هر حال خوشبختانه پاهایم دیگر توان ایستادن را ندارند و میتوانم قبل از به مخاطره انداختن سلامت عقلیام با آینه خداحافظی کنم.
پینوشت: برای من خیره شدن به آینه همواره تجربه منحصربهفردی بوده است و بهسادگی نمیتوانم از کنارش گذر کنم، البته نوشتن درباره آن بسیار سخت بود چراکه سعی کردم حالات و وقایعی را به رشته تحریر درآورم که در چهارچوب زبان نمیگنجد، شاید آینه جز خاصیت عبرتآمیز خود خواص گوناگونی داشته باشد اما به اعتقاد من مفیدترین فایده آن اولین و سادهترین کاربردش است، یعنی نشان دادن تصویری ناگهانی و صریح از چهره انسان که همیشه باعث برهم خوردن و تلاطم ذهنی او میشود و موجبات کنکاش و کاوش را فراهم میآورد.

برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:51

صفحه بندی