
گاهی آدم هوای کوهپیمایی به سرش میزندبه اوج عواطفش صعود میکندو از بلندای آرزوهایش بهسوی رابطهای خیز برمیداردکه تا انتها سقوط استو گویی این روزها تکرار خوبیهایمانبیشتر از شیرینیاش دل را میزندانگار باید بد بود و تلخی کردبجای همدمباید فرمانروا بودبجای باورباید اسیر کردبجای در آغوش گرفتنباید قلب روابط را در چنگال گرفتکه هرگاه پیشمان شدیم زیر فشار در تنگنا بتپدکه اگر گرفتار ملال بودیم بگذاریمش پشت هزار و یک بهانهکه اگر کهنه شد گوشهای رهایش کنیمتا از تپیدن باز ایستدو آنوقت میشود با وجدانی آسوده برای همیشه رفتو این بیرحمانهترینبی وجدانانه ترینگونه وجدان استاما خودمانیمچه شعبده بازان قهاری هستیمآدمهایی که سالها کنارمان زیستهاندیک شبه ناپدید میکنیموای بر ما که در آسودگیآشفته دنیایی ساختهایمو پرسه زنان...
ادامه مطلب